اول مهر و نیمکتهای خالی …
به گزارش دلتانا، اول مهر برای بیشتر خانوادهها با شتابی آشنا آغاز میشود؛ دفتر و مدادهای نو، لباس مدرسهای که از شب قبل آماده شده، کیفهایی که کنار در گذاشته شدهاند و سفارشهای همیشگی پدرها و مادرها: «مواظب خودت باش»، «چیزی بخور»، «زود برگرد». صبح، خیابانها پر میشود از کودکان و والدینی که آنها را […]
اول مهر برای بیشتر خانوادهها با شتابی آشنا آغاز میشود؛ دفتر و مدادهای نو، لباس مدرسهای که از شب قبل آماده شده، کیفهایی که کنار در گذاشته شدهاند و سفارشهای همیشگی پدرها و مادرها: «مواظب خودت باش»، «چیزی بخور»، «زود برگرد».
صبح، خیابانها پر میشود از کودکان و والدینی که آنها را تا مدرسه همراهی میکنند. بعضی بچهها با شوق راه میروند، بعضی دلشان هنوز پیش روزهای تعطیل است و بعضی با نگرانی به سال تحصیلی تازه نگاه میکنند. پدر یا مادر، حتی اگر فقط تا سر کوچه آمده باشد، معمولاً چند لحظهای میایستد و رفتن فرزندش را تماشا میکند؛ تا مطمئن شود کودک از در مدرسه گذشته و به سلامت به کلاس رسیده است.
اما مدرسه شجره طیبه امسال اول مهر را مثل سالهای گذشته آغاز نمیکند.
در این مدرسه، بعضی نیمکتها خالیاند. نه به دلیل غیبت یک دانشآموز، بیماری یا دیر رسیدن به صف صبحگاه. این جای خالی دیگر با باز شدن در کلاس و شنیدن زنگ تفریح پر نخواهد شد.
کودکانی که باید پشت این نیمکتها مینشستند، دفترهایشان را باز میکردند، با دوستانشان حرف میزدند و برای زنگ تفریح لحظهشماری میکردند، دیگر به مدرسه بازنمیگردند.
جای ماکان خالی است؛ جای دوستانش هم.
جای خندههایی که باید در راهروها میپیچید و شیطنتهایی که شاید معلم را برای لحظهای عصبانی و چند دقیقه بعد خندان میکرد. جای دستهایی که قرار بود دفتر مشق را روی نیمکت بگذارند و نخستین خطهای سال تحصیلی را بنویسند.
مدرسه همچنان پابرجاست. کلاسها آمادهاند، تختهها روی دیوارند و زنگ مدرسه به صدا درمیآید. دانشآموزان دیگری وارد حیاط میشوند و معلمها درس را آغاز میکنند. زندگی، دستکم در ظاهر، ادامه دارد.
اما نبودن بعضی کودکان را نمیتوان با باز شدن کلاسها پنهان کرد.
گاهی یک صندلی خالی، بیشتر از دهها گزارش رسمی درباره یک فاجعه سخن میگوید.
در چنین روزی، خانوادههای شهدای مدرسه شجره طیبه فرزندانشان را تا در مدرسه همراهی نمیکنند. کسی لباس فرم آنها را مرتب نمیکند، بند کفششان را نمیبندد و نگران دیر رسیدنشان به صف صبحگاه نیست.
آنها قاب عکس فرزندشان را در آغوش میگیرند؛ تصویری که باید سالها بعد در آلبوم خانوادگی دیده میشد، نه اینکه جای خود کودک را در مراسم و مدرسه پر کند.
برای مادری که قرار بود کیف فرزندش را آماده کند، هیچ توضیحی برای این غیبت ابدی کافی نیست. برای پدری که هنوز صدای قدمهای کودک خود را در راهروی خانه میشنود، هیچ واژهای نمیتواند معنای قابل قبولی برای این فقدان بسازد.
مرگ یک کودک فقط پایان زندگی او نیست؛ بخشی از زندگی خانوادهای را هم با خود میبرد. خانهای که پیش از آن با صدای بازی، پرسش، خنده و رفتوآمد کودک جریان داشت، ناگهان با سکوتی روبهرو میشود که نمیتوان بهسادگی از آن عبور کرد.
ماکان و دیگر کودکان مدرسه شجره طیبه فقط چند نام در فهرست قربانیان نیستند. هرکدام زندگی خود را داشتند؛ دوستانی، علاقههایی، ترسهایی، بازیهایی و رؤیاهایی که هنوز فرصت شکل گرفتن پیدا نکرده بود.
شاید یکی میخواست پزشک شود، دیگری معلم، ورزشکار یا هنرمند. شاید بعضی هنوز نمیدانستند در آینده چه خواهند شد؛ و این کاملاً طبیعی بود. کودک برای کشف آینده فرصت میخواهد.
هر کودک، تصویری از آینده است. وقتی کودکی از میان میرود، فقط یک خانواده داغدار نمیشود؛ مسیری هم که میتوانست با حضور او شکل بگیرد، ناتمام میماند.
مدرسه باید امنترین مکان برای کودک باشد؛ جایی برای آموختن، پرسیدن، دوست شدن، اشتباه کردن و بزرگ شدن. کودک باید با دفتر و کتاب از مدرسه به خانه برگردد، نه اینکه خانوادهاش در انتظار پیکر یا قاب عکس او بمانند.
این اصل نباید به محاسبات سیاسی و نظامی وابسته باشد.
کودک، در هر نقطهای از جهان، کودک است و درد از دست دادن او مرز نمیشناسد. نمیتوان از حمایت از کودکان سخن گفت و همزمان مرگ کودکان مدرسه شجره طیبه، غزه یا دیگر مناطق درگیر جنگ را در محاسبات سیاسی نادیده گرفت.
پرسش خانوادهها همچنان پابرجاست:
این کودکان چه گناهی داشتند؟
برای پدر و مادری که فرزندشان را از دست دادهاند، تغییر تیتر خبرها پاسخ نیست. مراسم که تمام میشود، دوربینها که میروند و خبرهای تازه که جای حادثه قبلی را میگیرند، زندگی خانواده داغدار با همان جای خالی ادامه پیدا میکند.
نامها را به عدد تبدیل نکنیم
پس از هر فاجعه، خطر فراموشی هم از راه میرسد. خبر منتشر میشود، تصاویر در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند، مردم واکنش نشان میدهند و مراسم برگزار میشود؛ اما چند روز بعد، موضوع دیگری توجه افکار عمومی را به خود جلب میکند.
این منطق خبر است؛ اما زندگی خانوادهای که کودک خود را از دست داده، تابع منطق خبر نیست.
برای مادری که عکس فرزندش را روی دیوار خانه گذاشته، پایان پوشش خبری حادثه به معنای پایان رنج نیست. برای پدری که لباسهای کودک را هنوز در کمد نگه داشته، گذشتن روزها لزوماً چیزی از سنگینی فقدان کم نمیکند.
اینجاست که مسئولیت رسانه جدیتر میشود.
رسانه نباید کودکان مدرسه شجره طیبه را به چند عدد، چند تصویر یا چند سطر در گزارشهای خبری تقلیل دهد. پشت هر نام، کودکی زندگی میکرد؛ کودکی با خانواده، دوستان، علاقهها و آرزوهای خودش.
شناختن نامها و روایت کردن زندگی آنها فقط یک کار خبری نیست؛ نوعی ادای احترام به کسانی است که فرصت ادامه زندگی از آنان گرفته شد.
ماکان را باید با نام خودش شناخت؛ با خانوادهاش، با خاطراتی که از او باقی مانده و با چیزهایی که دوست داشت. درباره دیگر کودکان این مدرسه نیز باید چنین کرد.
آمار برای فهم ابعاد یک حادثه ضروری است، اما آمار بهتنهایی عمق فاجعه را نشان نمیدهد. عددها میگویند چند نفر جان باختهاند؛ روایت انسانها نشان میدهد این فقدان با زندگی خانوادهها چه کرده است.
رسانه باید صدای خانوادهها را بشنود، اسناد و تصاویر را با دقت حفظ کند و اجازه ندهد حقیقت حادثه در هیاهوی خبرهای روزانه گم شود.
گاهی جمله کوتاه یک مادر از دهها گزارش رسمی گویاتر است. گاهی یک کیف مدرسه که دیگر کسی آن را بر دوش نمیاندازد، معنای حادثه را بهتر از هر آماری منتقل میکند.
کار رسانه فقط این نیست که بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ باید نشان دهد آن اتفاق با زندگی انسانها چه کرده، کدام خانه را ساکت کرده، کدام مادر را چشمانتظار گذاشته و کدام پدر را با خاطرات فرزندش تنها کرده است.
حافظه عمومی خودبهخود باقی نمیماند. اگر روایت دقیق و مستمر نباشد، حادثهها بهتدریج در شلوغی روزگار محو میشوند.
زنده نگه داشتن نام قربانیان به معنای زنده نگه داشتن نفرت نیست؛ به این معناست که جامعه اجازه ندهد رنج انسانها بیصدا از کنار آن عبور کند.
اول مهر امسال، مدرسه شجره طیبه فقط آغاز سال تحصیلی را تجربه نمیکند؛ بخشی از تلخترین خاطره خود را نیز مرور میکند.
زنگ مدرسه به صدا درمیآید. دانشآموزان وارد کلاس میشوند. دفترها روی نیمکتها قرار میگیرند و درس آغاز میشود.
اما در میان همه این صداها، سکوت چند نیمکت بیش از هر چیز به چشم میآید.
آن نیمکتها یادآوری میکنند که پشت هر کودک، یک جهان ایستاده است.
مدرسه باید خانه امن کودکی باشد. هیچ آرزوی کودکانهای نباید با صدای گلوله ناتمام بماند.
اول مهر آمده است؛ مثل هر سال.
اما در مدرسه شجره طیبه، بعضی نیمکتها دیگر فقط خالی نیستند. آنها جای کودکانی را به یاد میآورند که باید امروز در کلاس میبودند و نیستند.
نام ماکان و دوستانش نباید در ازدحام روزها گم شود.
اگر قرار است از آینده سخن بگوییم، باید حافظه این کودکان را حفظ کنیم؛ کودکانی که میتوانستند بخشی از آینده باشند، اما فرصت رسیدن به فردا را پیدا نکردند.
و شاید امسال، وقتی زنگ اول مهر در مدرسه شجره طیبه به صدا درمیآید، پیش از هر چیز باید به همان نیمکتهای خالی نگاه کرد؛ نیمکتهایی که چیزی نمیگویند، اما برای کسانی که میدانند چه گذشته است، سکوتشان از هر فریادی بلندتر است.
منبع خبر: جمهور

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰Warning: Attempt to read property "comment_approved" on null in /home/deltan/public_html/wp-content/themes/Jam_News/comments.php on line 35